عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
705
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
حجاز شهرت دارد كه در ماه محرم حاجيانى كه از راه جبل مراجعت مىكردند دچار اعراب بدوى شده . محض اينكه استطاعت وجه اخوت خود را نتوانستند ادا نمايند « 1 » عدهء كثيرى از اهالى ايران و هندوستان را كشتند . ايران در ماه محرم ، شاه در عمارت دوشانتپه در حضور وزرا نطق مخصوصى نموده كه دال بر اين است كه بعد از اين بايد ظلم در ايران نشود و مرسوم نوكر برسد و صندوق و كابينه در هر ولايتى ايجاد گردد . معجزهء حضرت عبد العظيم در شب بيست و ششم ماه صفر 1322 دختر سيزده سالهء مفلوج به حضرت عبد العظيم دخيل بسته شفا يافت ، شهر را شب و روز چراغان نمودند . معجزه در مازندران در ماه صفر ، يك نفر تاجر يهودى به سرخرود كه در حوالى شهر سارى مازندران است رفت . شب را به در خانه سيدى رفت كه بماند و از آنجا به مقصد برود . سيد فهميد كه يهودى پول همراه دارد . با زنش قرار داد كه شب آن مرد يهودى را كشته مالش را ببرند . يهودى حرف ايشان را شنيد . به خواب نرفت . سيد به بالين يهودى آمد شدن كرد . او را بيدار يافت . سبب پرسيد : گفت من قصد شما را مىدانم از اين جهت به خواب نمىروم . سيد سوگند ياد كرده كه به دو اذيتى نرساند . يهودى گفت : چون شما به حضرت ابو الفضل عباس اعتقاد بسيار داريد ، آن حضرت را به من ضامن بده تا بخوابم ، قبول كرد و آن حضرت را ضامن داد . يهودى شب را بخفت و سيد به امداد زنش او را بكشت و در خانهء خود دفنش كرد . صبح ديگر سوارى به درب خانهء سيد آمد كه آن يهودى كه ديشب
--> ( 1 ) . جمله مشوش به نظر مىرسد . ولى در نسخه چنين است . ظاهرا وجهى بوده كه مىبايست بپردازند تا آزادى خود را بازيابند و به تعبيرى فديه و بلاگردان .